تبلیغات
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران - خانه ای زیبا اما ساده
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران به شماره ثبت 174 واقع در زاهدان با اهداف کاهش آسیب و مواد مخدر ایدز که از جمله کارهای موفق این موسسه افتتاح اولین مرکز DIC (مرگز کذری معتادین ) جنوب شرق کشور تحت حمایت معاونت امور فرهنگی و پیشگیری بهزیستی س و ب ادرس مرکز زاهدان خیابان هیرمند شمالی بین هیرمند47 و 49 که این مرکز توانسته با تحت پوشش قراردادن بیش از 400 معتاد گذری در یه سال گذشته در یکی از محله ای محروم شهر زاهدان امار خوب و قابل توجهی از خود به جای گذارد . ضمنا تمام سوالات شما رادر مورد ایدز-اعتیاد-آسیب های اجتماعی- مهارت های زندگی - ترک اعتیاد - و بیماری ها جوابگو می باشد . تلفن های تماس : 05414508964 و همچنین در زمینه ترک اعتیاد و خدمات مشاوره ایی و حمایتی ویژه معتادین در شهر زاهدان به صورت رایگان همکاری مینماید

مدیر وبلاگ : عظیم جان آبادی
به روز بودن خوب است، ولی دغدغه های خودش را هم دارد، یکی از دغدغه هایش این است که همیشه باید سرتا پا سِت باشی! مدام به دنبال این هستی که وسایلت سِت باشد اگر چیزی از قلم بیافتد آن وقت فکر می کنی که سر و وضعت به هم خورده و خوشگل و شیک دیده نمی شوی!

عشق من خرید لوازم قشنگ و شیک است، اکثر اوقات سری به پاساژها، فروشگاه ها و مغازه های لوکس می زنم، ببینم چیز جدید و قشنگی آوردند یا نه؟ در خرید لوازم شخصی خیلی دقت می کنم که در نوع خود جدیدترین و زیباترین باشد. حتی اگر قیمت خیلی بالایی داشته باشد، پولش مهم نیست، همین که خوش تیپ باشم، کافی است!

جذبه اجناس لوکس!!

پاساژها و فروشگاه های لوکس محل تردد همیشگی من است. هر وقت بیکار می شوم سعی می کنم سری به آنجا بزنم. از دیدن مغازه ها و اجناس شیک آنها لذت می برم. معمولاً دست خالی برنمی گردم. از وسایل تزئینی گرفته تا لوازم منزل و هر چیزی که جدید و قشنگ باشد را انتخاب می کنم و می خرم. وسایل اتاقم جدیدترین وسایل بازار هستند، داخل کمدم، انواع و اقسام لباس ها، مانتوها، روسری ها و کیف های گران و شیک وجود دارد. آنقدر پر اسباب است که به سختی می توان یکی از آنها را به راحتی درآورد.

خانه زیبا

هر چند وقت یکبار، به وسایلم نگاهی می اندازم، ببینم کدامشان کمی کهنه شده که جایش یک وسیله نو و شیک بخرم. معتقدم هر وسیله ای زیبایی اش عمری دارد، وسایل ریز و پوشاک عمرش چند ماه بیشتر نیست، وسایل منزل نهایتش یک یا دو سال. به هرحال دیگر زیبایی خودشان را به مرور زمان از دست می دهند و از نظر من دیگر جذابیت اولیه را ندارند. یا آنها را می بخشم و یا اینکه دور می اندازم. به اعتقاد من، هر چیز کهنه ای که دور بیاندازی، حتماً جایش را یک چیز قشنگ و نو پر می کند. شاید فکر کنید که خیلی پولدارم، اصلاً این طور نیست، یک کارمند ساده هستم که بیشتر حقوقم را صرف خرید لوازم لوکس می کنم، اگر این کار را نکنم احساس می کنم که خیلی بی کلاسم. گرایش خاصی به زیبایی دارم. دوستانم وقتی به منزلم می آیند با دیدن وسایل و لباس های جدید و لوکسم ذوق زده می شوند و از سلیقه ام کلی تعریف می کنند.

گاه گاهی احساس می کنم این حس قشنگ در وجودم تبدیل به یک نگرانی بزرگ شده، انگار همیشه نگران یک چیزی هستم، مدام به این فکر می کنم، نکند یک چیز جدیدتر و شیک تر آمده و من خبر ندارم و از قافله ی تمدن عقب افتاده ام!

 این سبک زندگی را دوست دارم چون همیشه آدم شیک و به روزی هستم. ولی مادرم همیشه می گوید: «پولهایت را پس انداز کن، جوانی، نمی دانی، فکر می کنی دنیا همین دو روز جوانی و خوشی هایش است. تا جوانی باید پس انداز کنی که وقتی پیر شدی از حاصل زحماتت استفاده کنی ... آخرش هم می گوید تو هر چقدر وسیله بخری سیر نمی شوی، چون قناعت نداری!».
درک حرفهای مادرم برایم مشکل بود، چون هیچ وقت از آدمهای بی کلاس خوشم نمی آمده. این جور آدمها همیشه کلی وسایل کهنه و زشت اطرافشان را پر کرده از لباسهایشان گرفته تا لوازم شخصی، انگار عتیقه فروشی راه انداختند، بعد اسمش را می گذارند قناعت! هیچ وقت از این جور گدابازی ها خوشم نمی آمده، آدم باید وقتی چیز قشنگی می بیند برای دل خودش خرج کند. زیبایی جوانی به همین است خرج کردن و لذت بردن!

حس زیبایی دوستی و نگرانی های آن

گاه گاهی آنقدر محو زیبایی اجناس می شوم که کیفیتش را فراموش می کنم وقتی متوجه می شوم که کلی پول بابتش صرف کردم. انبار خانه ی ما پر است از وسایل من. از گیره سر گرفته تا انواع لباس ها، وسایلی که به نظرم دیگر زیبایی خودشان را  از دست داده اند، حتی اگر قابل استفاده باشند. حس زیبایی دوستی، احساسی است که خداوند در وجود انسان گذاشته است، گاه گاهی احساس می کنم این حس قشنگ در وجودم تبدیل به یک نگرانی بزرگ شده انگار همیشه نگران یک چیزی هستم، مدام به این فکر می کنم نکند یک چیز جدیدتر و شیک تر آمده و من خبر ندارم و از قافله ی تمدن عقب بیافتم! می ترسم یک وقتی آدم بی سلیقه و عقب مانده ای نشان بدهم، همیشه به خودم می گویم: «باید خوش پوش ترین آدم روی زمین باشی!». نمی دانم خوش تیپ بودن ارزش این همه نگرانی و دغدغه را دارد یا نه!

معتقدم هر وسیله ای زیبایی اش عمری دارد، وسایل ریز و پوشاک عمرش چند ماه بیشتر نیست، وسایل منزل نهایتش یک یا دو سال. بهرحال دیگر زیبایی خودشان را به مرور زمان از دست می دهند و از نظر من دیگر جذابیت اولیه را ندارند

مدام به مجله ها و سایت های سرکی می کشم، ببینم وسیله یا پوشاک جدیدی به بازار آمده؟ راستش به روز بودن خوب است، ولی دغدغه های خودش را هم دارد، یکی از دغدغه هایش این است که همیشه باید سرتا پا سِت باشی! مدام به دنبال این هستم که وسایلم سِت باشد اگر چیزی از قلم بیافتد آن وقت فکر می کنم که سر و وضعم به هم خورده و خوشگل و شیک نشان نمی دهم، همین چند وقت پیش لاک رنگ لباسم را پیدا نمی کردم، آنقدر کلافه شده بودم که دوست داشتم، بنشینم و گریه کنم! خوش تیپی هم برای خودش چقدر دردسر دارد! بعضی وقتها به آدمهای بی کلاس غبطه می خورم، به صورتشان که نگاه کنی انگار اصلاً نگران ظاهرشان نیستند، اصلاً برایشان مهم نیست خوش پوش باشند یا به قول خودشان ساده! خوش به حالشان که این قدر بی خیالند!

خانه زیبا

قانع باش تا آرامش داشته باشی!

من تا مدت ها چنین تفکراتی داشتم تا اینکه یک روز با زهرا یکی از دوستان دوران بچگی ام به طور اتفاقی در خیابان برخورد کردم. با اصرار مرا به خانه شان دعوت کرد. به در خانه شان که رسیدیم، باورم نمی شد که این خانه قدیمی متعلق به خانواده معروف آقای اکبری باشد! یک خانه ی قدیمی با حیاط بزرگ و باصفا! با اینکه هیچ وقت از چیزهای قدیمی خوشم نمی آمد و عاشق خانه های ویلایی و مدرن بودم، ولی حالا با دیدن این خانه ی قدیمی و در عین حال قشنگ نظرم تا حدودی عوض شد، چشمم به اسباب قدیمی خانه که افتاد بیشتر شوکه شدم، توی دلم گفتم: انگار پا گذاشتم توی خانه ی بی بی! یکی دو ساعتی آنجا بودم، انگار هر چه زمان بیشتر می گذشت من بیشتر با این خانه قدیمی انس می گرفتم، لوازمش از مد افتاده بود ولی جو خانه به آدم آرامش خاصی می داد، نه مثل اتاق من شلوغ بود و نه پرزرق و برق! ساده و قشنگ! انگار زیبایی اش در سادگی اش بود! جو این خانه ی قدیمی روی من تأثیر عجیبی گذاشت! به زهرا گفتم: آدم اینجا چقدر احساس آرامش می کند! در جواب گفت: پدر و مادرم همیشه می گویند، حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند: «خوش ترین زندگى، زندگى با قناعت است» (1)
زهرا راست می گفت، آدم وقتی قانع باشد، به هر چیزی که خدا به او داده، بسنده می کند و چشمش دنبال بیشتر نیست، حتی اگر آن چیز در نوع خود زیباترین و لوکس ترین باشد، چون او زیبایی را با چشمانش نمی بیند بلکه با دلش آن را لمس می کند. به خاطر همین، دیگر همیشه نگران نیست و آرامش خاصی دارد.





نوع مطلب : مقالات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1394/07/5
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران محفوظ است