تبلیغات
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران - مطالب طلاق
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران به شماره ثبت 174 واقع در زاهدان با اهداف کاهش آسیب و مواد مخدر ایدز که از جمله کارهای موفق این موسسه افتتاح اولین مرکز DIC (مرگز کذری معتادین ) جنوب شرق کشور تحت حمایت معاونت امور فرهنگی و پیشگیری بهزیستی س و ب ادرس مرکز زاهدان خیابان هیرمند شمالی بین هیرمند47 و 49 که این مرکز توانسته با تحت پوشش قراردادن بیش از 400 معتاد گذری در یه سال گذشته در یکی از محله ای محروم شهر زاهدان امار خوب و قابل توجهی از خود به جای گذارد . ضمنا تمام سوالات شما رادر مورد ایدز-اعتیاد-آسیب های اجتماعی- مهارت های زندگی - ترک اعتیاد - و بیماری ها جوابگو می باشد . تلفن های تماس : 05414508964 و همچنین در زمینه ترک اعتیاد و خدمات مشاوره ایی و حمایتی ویژه معتادین در شهر زاهدان به صورت رایگان همکاری مینماید

مدیر وبلاگ : عظیم جان آبادی

 ماجرای طلاق، ازدواج صحیح و به موقع و 11 میلیون جوان مجرد را شوخی گرفتن کار را به اینجا رسانده است طلاق به بحرانی تبدیل شده است که باید آنرا جدی گرفت.
بحران طلاق

افزایش سن ازدواج، تمایل نسبتا پائین جوانان برای تشکیل زندگی و مواردی که در پی این ها به وجود می آیند به یکی از مشکلات جدی جامعه امروز تبدیل شده است. چنانچه در شرایط فعلی بسیاری از مسئولان و دولتمردان به این موضوع به عنوان دغدغه ای مهم نگاه می کنند و جامعه‌شناسان و روان‌شناسان هم در زمینه حرفه‌ای خود آن را بررسی و پژوهش می‌کنند، تا بتوان به ریشه یابی و یافتن دلایل این امردست پیدا کرد. چیزی که موجب شده تا در میان جوانان امروز، افزایش میانگین سن ازدواج و بی‌رغبتی برای تشکیل خانواده صورت گیرد.
در این میان برخی علل این معضل را به سمت دختران ایرانی سوق می دهند و معتقدند افزایش سطح توقعات، افزایش استقلال اجتماعی و تمکن مالی باعث شده است که دختران ایرانی به ازدواج بی‌تفاوت شده و دیگر انگیزه‌ای برای تشکیل دادن خانواده نداشته باشند.
در ایران به ویژه شهرهای بزرگ و صنعتی، به این دلیل که افزایش آگاهی، روند سریع تری را نسبت به سایرشهر‌ها پیش رو دارد عوامل متعددی می‌تواند در بالارفتن میانگین سن ازدواج و کاهش آمار آن موثر باشد همانند: افزایش آمار طلاق به ویژه طلاق‌هایی که در مدت زمان کوتاهی بعد از ازدواج ثبت شده‌اند، افزایش خیانت و بی‌تعهدی در میان زوج‌ها، عوامل اقتصادی، تغییر فرهنگ و دگرگونی نظام ارزش فردی و گروهی، افزایش بیکاری و عدم وجود امنیت شغلی برای جوانان و آقایان که امکان ازدواج را از جوانان سلب کرده است.
برخی علل این معضل را به سمت دختران ایرانی سوق می دهند و معتقدند افزایش سطح توقعات، افزایش استقلال اجتماعی و تمکن مالی باعث شده است که دختران ایرانی به ازدواج بی‌تفاوت شده و دیگر انگیزه‌ای برای تشکیل دادن خانواده نداشته باشند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : طلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1393/12/14


چندی پیش معاون رئیس قوه قضاییه و رئیس سازمان سازمان ثبت اسناد و املاک کشور آخرین آمار ثبت وقایع حیاتی ازدواج و طلاق کشور را اعلام کرد، آماری که نشان از تغییر عوامل سردمدار طلاق در جامعه داشت. طبق گزارشهای رسمی حتی رشد آمار طلاق را بیشتر از آمار رشد ازدواج اعلام کرده اند.

طلاق و ازدواج

بر اساس گزارش رئیس سازمان سازمان ثبت اسناد و املاک کشور دخالت خانواده ها و عدم تحقق شرط ضمن عقد و ترک زندگی توسط یکی از زوجین به ترتیب با 15، 14 و 7 درصد از کل موارد طلاق، مهم ترین عوامل طلاق در شش ماهه ابتدایی سال 92 بوده است. در حالی که دلایل سنتی طلاق مانند فقر و اعتیاد که پیش از این بیشترین موارد طلاق را به خود اختصاص می داد، این روزها در رتبه های ششم و چهارم قرار دارند.

 سردمداری دخالت سنتی در طلاق های جامعه مدرن

یکی از مهم ترین مولفه های آخرین آمار ثبت احوال، رتبه اول دخالت خانواده ها در میان عوامل طلاق زوج ها است، بر این اساس  15 درصد و 4 دهم از طلاق های صورت گرفته در  6 ماهه اول سال 92 به دلیل دخالت خانواده ها بوده است. اینکه در خانواده های نسل های پیش دخالت خانواده ها در نهایت به جدایی زوجین می انجامید چندان دور از باور به نظر نمی رسید اما در این دوره و زمانه ای که زن و شوهر هم از لحاظ  سطح تحصیلات و آگاهی و هم حضور اجتماعی بسیار مترقی تر از زوج های نسل های پیشین خود هستند، سردمداری دخالت والدین در عوامل جدایی زوجین نشان می دهد که جامعه ما به رغم ادعای مدرن شدن هنوز هم در سیطره برخی از مشخصه های جامعه سنتی است که انگار نمی خواهد دست از سر زندگی خانواده های امروزی بر دارند. به همین دلیل هم هست که زن و شوهرهای امروزی با وجود تحصیلات و اگاهی هایی که دارند هنوز نتواسنته اند از چنبره دخالت های سنتی رهایی یابند و کماکان زندگی هایشان تحت تاثیر حرف و حدیث های اطرافیان است. از طرف دیگر والدین هم انگار نمی خواهند از روش سنتی دخالت در امور زوجین به نام دلسوزی دست بردارند و با این مهربانی های بی مورد، کمر به نابودی زندگی فرزندانشان بسته اند.

در این دوره و زمانه ای که زن و شوهر هم از لحاظ  سطح تحصیلات و آگاهی و هم حضور اجتماعی بسیار مترقی تر از زوج های نسل های پیشین خود هستند، سردمداری دخالت والدین در عوامل جدایی زوجین نشان می دهد که جامعه ما به رغم ادعای مدرن شدن هنوز هم در سیطره برخی از مشخصه های جامعه سنتی است که انگار نمی خواهد دست از سر زندگی خانواده های امروزی بر دارند. به همین دلیل هم هست که زن و شوهرهای امروزی با وجود تحصیلات و اگاهی هایی که دارند هنوز نتواسنته اند از چنبره دخالت های سنتی رهایی یابند



ادامه مطلب


نوع مطلب : طلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1392/09/6


طبق ماده 1174 قانون مدنی ، « هر یك از ابوین كه طفل تحت حضانت او نیست ، حق ملاقات طفل خود را دارد . تعیین زمان و مكان ملاقات و سیر جزئیات مربوط به آن در صورت اختلاف بین ابوین با محكمه است.

طلاق

بنا به این ماده ، هركدام از والدین این حق را دارند كه در فواصل معین با كودك خود ملاقات كنند و حتی فاسد بودن مادر یا پدر هم باعث نمی شود از ملاقات وی با فرزندش جلوگیری شود . در صورتی كه میان پدر و مادر درباره مدت ملاقات و نحوه آن توافق شده باشد ، طبق همان توافق عمل می شود . اما در هر صورت توافق نشدن ، دادگاه در حكم خود مدت ملاقات و نحوه آن را برای كسی كه حق حضانت ندارد ، معین می كند . معمولاً دادگاه ها یك روز یا دو روز از آخر هفته را به این امر اختصاص می دهند و گفته می شود ملاقات بیش از این با شخصی كه حضانت را به عهده ندارد ، موجب اختلال در حضانت و دوگانگی در تربیت كودك می شود . اما سلب كلی حق ملاقات از پدر یا مادری كه حضانت به عهده او نیست برخلاف صراحت ماده قانون مدنی است و دادگاه نمی تواند حكم به آن بدهد . با این حال اگر ملاقات با پدر یا مادری كه حضانت به عهده او نیست واقعاً برای مصالح كودك مضر باشد ، دادگاه می تواند مواعد ملاقات را طولانی تر كند و مثلاً به جای هفته ای یك بار ، ماهی یك بار یا هر شش ماه یك بار تعیین كند یا ملاقات با حضور اشخاص ثالث باشد .

البته زمانی كه ملاقات خوف جانی برای فرزند داشته باشد و پدر یا مادر حالت خطرناك روانی داشته باشند ، برای جلوگیری از صدمه به فرزند ، می توان با حكم دادگاه مانع از دیدار یكی از والدین كه دچار چنین مشكلی هستند ، شد . اگر برای ملاقات مخالفت شد در صورتی كه پدر یا مادری كه دارای حق حضانت است ، از ملاقات طرف دیگر (كه طبق دستور دادگاه دارای حق ملاقات است ) ممانعت كرد ، برای اجرای دستور دادگاه به نیروی انتظامی سپرده می شود و عنداللزوم می توان از ضمانت اجرایی ماده 632 قانون مجازات اسلامی اسلامی استفاده كرد كه به موجب آن ، « اگر كسی از دادن طفلی كه به او سپرده شده است ، در موقع مطالبه اشخاصی كه قانوناً حق مطالبه دارند ، امتناع كند ، به مجازات از 3 تا 6 ماه حبس یا به جزای نقدی از یك میلیون ریال و 500 هزار تا 3 میلیون ریال محكوم خواهد شد.

طبق تبصره 1 ماده 14 قانون حمایت خانواده 1353 ، « پدر یا مادر یا كسانی كه حضانت طفل به آنها واگذار شده ، نمی توانند طفل را به شهرستانی غیر از محل اقامت مقرر بین طرفین یا غیر از محل اقامت قبل از وقوع طلاق یا به خارج از كشور بدون رضایت والدین بفرستند ؛ مگر در صورت ضرورت با كسب اجازه از دادگاه

حضانت تا كی ؟

از نظر قانون مدنی ایران زمان بلوغ برای دختر 9 سال و برای پسر 15 سال تمام قمری است . با رسیدن طفل به سن بلوغ ، او از حضانت خارج می شود و خودشان می توانند انتخاب كنند به این ترتیب ، دختران پس از 9 سالگی و پسران پس از 15 سالگی می توانند خودشان زندگی با هر كدام از والدین را انتخاب كنند . اما پس از رسیدن به سن بلوغ ، حتی اگر فرزندان نزد مادرشان باشند و نتوانند استقلال مالی داشته باشند ، پدر موظف به پرداخت نفقه آنها است .

هدف مشترک بعد از طلاق
نفقه كودك به عهده چه كسی است ؟

طبق ماده 1190 قانون مدنی ، نفقه اولاد به عهده پدر است و چه این پدر حضانت را به عهده داشته باشد یا این كه حضانت بر عهده مادر یا شخص دیگری باشد ، پرداخت نفقه فرزند كه به طور عمده شامل مسكن ، لباس ، خوراك و نیازهای درمانی است به عهده پدر است كه در صورت خودداری از پرداخت ( با وجود داشتن استطاعت مالی ) طبق ماده 642 قانون مجازات اسلامی جرم بوده و در صورت شكایت ذی نفع دادگاه او را به حبس از 3 ماه و یك روز تا 5 ماه محكوم می كند . طبق همین ماده ( 1199 ) در صورت فوت پدر یا عدم توانایی او در پرداخت مخارج زندگی فرزندش ، این تكلیف به عهده پدر بزرگ و جد یا دیگر اجداد پدری است . در صورت نبودن پدر و اجداد پدری و یا عدم توانایی آنها به پرداخت مخارج زندگی فرزند ، تكلیف پرداخت نفقه به عهده مادر قرار می گیرد . هرگاه مادر هم فوت یا قادر به پرداخت مخارج مذكور برای فرزندش نباشد . این تكلیف به عهده اجداد و جدات مادری و جدات پدری فرزند قرار می گیرد .



ادامه مطلب


نوع مطلب : طلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1392/07/16


طلاق یعنی انحلال نکاح دائم که پس از اجرای صیغه ی طلاق واقع میشود و به واسطه ی آن بین زن و مرد جدایی می افتدلکن طلاق بر نوع است:1- طلاق رجعی 2- طلاق بائن

طلاق رجعی: طلاقی است که حق رجوع مرد تا انقضای عده برقرار است این حق رجوع از نظر ماهیت ایقاع است یعنی صرف تحقق انشا اراده  مرد در واقع شدنش کفایت می کند.

ازدواج و طلاق

طلاق بائن: طلاقی است که مرد در ایام عده حق رجوع ندارد.

یکی از اقسام طلاق بائن طلاق خلع است. طلاق خلع مبتنی بر دو رکن است:

الف. تنفر و کراهت داشتن زوجه نسبت به زوج خویش، به گونه‌ای که دوام زندگی را برای او یا هر دو مشکل ساخته و منجر به نافرمانی و معصیت و بی‌توجهی به تکالیف شرعی و قانونی و احساسات و عواطف انسانی می‌شود.

ب. دادن مالی از سوی زن به مرد در مقابل انجام طلاق، تا وی را از زوجیت رها سازد؛ به گونه‌ای که (زوج) در زمان عده حق رجوع نداشته باشد. به مالی که زوجه می‌بخشد اصطلاحاً فدیه می‌گویند. در طلاق خلع یک دادو ستدی باید بین زن و مرد صورت بگیرد به همین دلیل خود خلع از نظر ماهیتی عقد است علارغم اینکه طلاق ایقاع است اما طلاق خلع عقد است زیرا غیر از اینکه انشا تحقق طلاق با مرد است گویی زن فدیه را می دهد  در قبال اینکه مرد انشاتحقق را اعمال کند.

طلاق خلع از نظر ماهیت طلاق بائن است اما بائن بودنش مانند طلاق سوم که نیاز به محلل داشته باشد نیست چرا که تا زمانیکه زن تا انقضای عده به فدیه خود رجوع نکند مشروط این شرط طلاق خلع بائن است اما اگر زن در ایام عده به فدیه ای که به مرد پرداخته رجوع کند بلافاصله بعد از اعمال رجوع طلاق رجعی میشود و مرد حق رجوع در ایام عده را دارد.

دادن مالی از سوی زن به مرد در مقابل انجام طلاق، تا وی را از زوجیت رها سازد؛ به گونه‌ای که (زوج) در زمان عده حق رجوع نداشته باشد. به مالی که زوجه می‌بخشد اصطلاحاً فدیه می‌گویند. در طلاق خلع یک دادو ستدی باید بین زن و مرد صورت بگیرد به همین دلیل خود خلع از نظر ماهیتی عقد است علارغم اینکه طلاق ایقاع است اما طلاق خلع عقد است زیرا غیر از اینکه انشا تحقق طلاق با مرد است گویی زن فدیه را می دهد  در قبال اینکه مرد انشاتحقق را اعمال کند

آیا در طلاق خلع کراهت زوجه از زوج شرط است یا خیر؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : طلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1392/03/5


هرچند صحبت کردن در مورد طلاق چندان خوشایند و مطلوب نیست، اما مطرح کردن مباحث خانواده می‌طلبد که در مورد این مساله نیز توضیحاتی داده شود.

تعریف طلاق

طلاق

طلاق عبارت است از انحلال عقد نكاح دائم.

اقسام طلاق

همانطور كه می دانیم در ماده ی 1143 قانون مدنی طلاق بر دو قسم است:1-رجعی 2- بائن

1- طلاق رجعی

طلاق رجعی، طلاقی است که برای شوهر در مدت عده حق رجوع است این حق جزء اختیارات شوهر است و برای زن چنین حقی در نظر گرفته نشده است حق رجوع را با هیچ قراردادی نمی توان از بین برد و شوهر نیز نمی تواند این حق را از خود ساقط کند. رجوع مرد به زن تابع تشریفات خاصی نیست و با هر بیان و اقدامی که حکایت از رجوع کند انجام می پذیرد و زن هم به محض رجوع مکلف به انجام وظایف زناشویی است.

2- طلاق بائن

طلاق بائن که در بین مردم به طلاق خلعی معروف است طلاقی است که در زمان عده برای شوهر حق رجوع نیست.

مواردی كه زن می تواند در خواست طلاق كند

طبق قانون مدنی، زن از سه طریق می‌تواند به طلاق دست یابد.

2-1) جلب موافقت شوهر با دادن مقداری مال به او(طلاق خلع)

اگر زنی به هر دلیل از شوهرش ناراضی باشد  و به عبارتی «کراهت» داشته باشد با توجه به اینکه اختیار طلاق با مرد است ،  با دادن مالی به شوهرش که می‌تواند این مال قسمتی یا تمام مهریه‌اش باشد، نظر و موافقت او را برای طلاق جلب کند . قانون مدنی از این نوع طلاق به عنوان طلاق "خلع" یا طلاق "مبارات" نام می‌برد و برای مرد در این نوع طلاق حق رجوع نیست. این نوع طلاق شایع‌ترین نوع طلاق است. اکثر زنان برای آنکه بتوانند همسران خود را راضی به طلاق کنند به جز مهریه تمام حقوق مالی خود را نیز می‌بخشند تا بتوانند طلاق خود را بگیرند.

2-2) مراجعه به دادگاه و درخواست طلاق.

 در این نوع طلاق زن باید جهات قانونی درخواست خود را که قانون مشخص کرده است در دادگاه ثابت کند  که این موارد عبارتند از:

 الف: امتناع شوهر از دادن نفقه یا عجز وی از پرداخت (ماده 1129). در صورتی که  زن بتواند این امر را در دادگاه ثابت کند دادگاه شوهر را اجبار به طلاق خواهد کرد و اگر شوهر حکم دادگاه را اجرا نکند و زن را طلاق ندهد قاضی یا نماینده او به جای شوهر اقدام به طلاق و امضای سند خواهد کرد. اثبات عدم پرداخت نفقه و یا عجز از آن، یکی از بحث‌برانگیزترین مسائل قضایی دادگاه خانواده است؛ زیرا زن با توجه به نفقه گذشته که پرداخت نشده و بیم از آینده به دادگاه مراجعه می‌کند اما در منظور از نفقه‌ای که خودداری از پرداخت آن موجب طلاق شده است اختلاف وجود دارد. بعضی نفقه را شامل نفقه گذشته و آینده می‌دانند و برخی آن را به نفقه آینده محدود کرده‌اند و معتقدند نفقه گذشته دینی است بر عهده شوهر مانند دیون دیگر. بنابراین مبنای طلاق در طلاق ، خودداری شوهر از دادن نفقه آینده و عدم امکان ادامه زندگی زناشویی است.

قانون مدنی در ماده 1130 به زن این حق را داده است در صورتی که ادامه زندگی برای وی با مشقت همراه باشد مشمول عسر و حرج قرار گرفته و  از دادگاه درخواست طلاق نماید و تبصره این ماده مصادیق عسر و حرج را برشمرده است

 بنابراین هرگاه زن نسبت به عدم پرداخت نفقه دادخواست طلاق بدهد در صورتی که شوهر حاضر به دادن نفقه آینده باشد، مانعی برای ادامه زندگی زناشویی وجود ندارد.

ب) عسر و حرج



ادامه مطلب


نوع مطلب : طلاق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1392/02/16


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران محفوظ است