تبلیغات
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران - مطالب اختلالات رفتاری،دروغ گویی حسادت
موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


وبلاگ موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران به شماره ثبت 174 واقع در زاهدان با اهداف کاهش آسیب و مواد مخدر ایدز که از جمله کارهای موفق این موسسه افتتاح اولین مرکز DIC (مرگز کذری معتادین ) جنوب شرق کشور تحت حمایت معاونت امور فرهنگی و پیشگیری بهزیستی س و ب ادرس مرکز زاهدان خیابان هیرمند شمالی بین هیرمند47 و 49 که این مرکز توانسته با تحت پوشش قراردادن بیش از 400 معتاد گذری در یه سال گذشته در یکی از محله ای محروم شهر زاهدان امار خوب و قابل توجهی از خود به جای گذارد . ضمنا تمام سوالات شما رادر مورد ایدز-اعتیاد-آسیب های اجتماعی- مهارت های زندگی - ترک اعتیاد - و بیماری ها جوابگو می باشد . تلفن های تماس : 05414508964 و همچنین در زمینه ترک اعتیاد و خدمات مشاوره ایی و حمایتی ویژه معتادین در شهر زاهدان به صورت رایگان همکاری مینماید

مدیر وبلاگ : عظیم جان آبادی


چرا علی ـ علیه السلام ـ برای مدت کوتاهی معاویه را کارگزار خود در شام قرار نداد تا پس از تثبیت قدرت خویش، او را عزل کند و در نتیجه از پیش آمدن جنگ صفین پیشگیری نماید و یا پیشنهاد خوارج را در مورد توبه کردن خویش قبول نکرد تا از جنگ نهروان ممانعت به عمل آورد یا طلحه و زبیر را برای زمانی اندک، وارد حکومت نکرد تا حتّی برای مدّت کوتاهی، آن ها را بازداشت نکرد تا از جنگ جمل، پیشگیری نماید،


اخلاق
آیا تاکنون فکر کرده اید که چه کاری اخلاقی است و چه کاری اخلاقی نیست؟ وقتی این عبارت را می شنوید که: «فلانی از اخلاق خوبی برخوردار است» و یا «فلان شخص، بد اخلاق است»، چه مفهومی در ذهن شما نقش می بندد؟

اگر از شما بپرسند که «خوش اخلاقی چیست؟» چه پاسخی می دهید؟ حتماً خواهید گفت کسی که همواره لبخند می زند و چهره عبوس و گرفته ندارد و از روابط عمومی خوبی برخوردار است، فرد خوش اخلاقی است. ولی همه سخن در این است که شاید این فرد برای دست یابی به منافع خودش چنین برخوردی دارد؟ اگر چنین است، در واقع، او شما را گول می زند و می خواهد از زودباوری شما سوء استفاده کند در این صورت، آدم متقلّبی است. پس چگونه می توان او را فردی «خوب» و «اخلاقی» دانست؟

احتمالاً وقتی برای خرید به بازار رفته اید، با فروشندگانی برخورد کرده اید که با لبخند و خوش رویی، مشتریان را تحت تاثیر قرار داده و توانسته اند جنس خودشان را بفروشند آیا در ذهنتان این پرسش نقش نبسته است که فروشنده، لبخند و خوش رویی را ابزاری برای فروش کالا و جذب مشتری قرار داده است؟ اگر چنین است، چگونه می توانیم بین یک خوش اخلاق واقعی و خوش اخلاقی که از این ویژگی به عنوان ابزار استفاده می کند، فرق بگذاریم؟ آیا نتیجه چنین تردید و دو دلی در برخورد با افراد خوش اخلاق، نوعی بد گمانی در ما ایجاد نمی کند؟ پس از این، به چه کسی اطمینان خواهیم داشت؟ و اگر بد گمانی و عدم اطمینان وجودمان را پر کند، چگونه می توانیم در جامعه خودمان زندگی کنیم؟

اگر در شرایطی قرار گرفتیم که چاره ای جز دروغ گفتن یا دزدی کردن و امثال این ها نداشتیم، تکلیف چیست؟ اگر کسی از گرسنگی در حال مرگ بود و یا بیماری لاعلاجی داشت و به خاطر زشتی دزدی، دست به دزدی نزد و به خاطر نداشتن غذا و دارو، جان باخت، شما کار او را تحسین می کنید یا تقبیح؟

معیار خوب و بد

آیا معیاری برای تشخیص خوب و بد وجود دارد؟ می توانیم بگوییم که همه ما انسان ها، چیز هایی را خوب می دانیم، چیزهایی را بد می دانیم و در مواردی هم اختلاف سلیقه و یا برداشت داریم. بنابر این، می توانیم مواردی را که اتفاق نظر وجود دارد، ملاک خوب و بد بدانیم و بر آن پایه عمل کنیم؟

به عنوان نمونه، همه ما دروغ گفتن، دزدی کردن، مردم آزاری، بی وفایی، پیمان شکنی، نیرنگ بازی و ویژگی هایی از این دست را بد می دانیم و در مقابل، راستگویی، بی آزاری، وفاداری، صداقت و صمیمیت و امثال آن را خوب می دانیم.

بنابر این، می توانیم همین ها را اخلاق خوب و بد بدانیم و بر این پایه، داوری کنیم؛ اما سخن در این است که اگر در شرایطی قرار گرفتیم که چاره ای جز دروغ گفتن یا دزدی کردن و امثال این ها نداشتیم، تکلیف چیست؟ اگر کسی از گرسنگی در حال مرگ بود و یا بیماری لاعلاجی داشت و به خاطر زشتی دزدی، دست به دزدی نزد و به خاطر نداشتن غذا و دارو، جان باخت، شما کار او را تحسین می کنید یا تقبیح؟

حتما همه ما یک نظر نخواهیم داشت. پاره ای کار او را تحسین می کنیم و پاره ای دیگر تقبیح! بنابر این، به یک توافق و وحدت نظر نرسیدیم. آیا در این صورت می توانیم بگوییم که دروغ گویی یا راست گویی نمی تواند از معیار اخلاقی بودن و یا بی اخلاقی باشد؟

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : اختلالات رفتاری،دروغ گویی حسادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1392/02/17

محمد راه رخشان

هامبورگ, 10/07/2002

این بحث را به چند بخش تقسیم كرده ام. در ابتدا برای فهم مشترك از سلامتی و اختالات روانی توضیحاتی را می دهم. بعد از آن می پردازم به اصلی ترین زمینه ساز بحرانهای روانی ای كه در ارتباط با زندگی در غربت برجسته می شوند و سپس به نكاتی می پردازم كه باید نشان بدهند كه چیزی بعنوان اختلالات روانی خاص زندگی در غربت وجود ندارد. تز اصلی این مقاله را می توان اینطور بیان كرد: سلامتی، بحران و اختلالات روانی سه چیز متفاوت از یكدیگر هستند كه در عین حال می توانند هر سه با هم و همزمان با هم در یك فرد حضور داشته باشند. اینكه كدامیك از این كیفییات در چه مواقعی و تا چه حد در کل حیات روانی فرد دست پیش بگیرند بستگی به چیزی دارد كه آنرا در اینجا بعنوان اصل «تاثیرگداری و تاثیرپذیری متقابل» (beantwortetes Wirken) نام می برم و سعی خواهم کرد آنرا در طول مقاله توضیح بدهم.

در طول مقاله تلاش شده است تا با اتكاء به این مدل بتوانیم شناختی اصولی از چگونگی شكل گیری بحرانهای روانی و تبدیل آنها به اختلالات روانی بدست بیاوریم. در این رابطه سعی می كنم نتیجه ای را كه از این مدل برمی آید در غالب مثالی در زمینه هیجانهای روانی حاصل از برخورد فرد با شرایط زندگی در غربت بیشتر روشن كنم.

سلامتی و اختلالات روانی (تلقییات و تعاریف)

تلقییات عموم: ما انسانها در روند زندگی اجتماعی خودمان با چیزها, پدیده ها و معانی آنها آشنا می شویم. همیشه به این صورت است که بین پدیده ای كه با آن روبرو می شویم ( یک شیء و یا یک اتفاق) و بارهای عاطفی و معانی آن تفاوت وجود دارد. این تفاوت بخاطر وجود تفاوت در نگاه افراد به آنها است. هر فردی در زندگی می آموزد که هر چیز و یا پدیده ای برایش چه معنایی دارد. به همین دلیل است كه همواره معانی چیزها و پدیده ها تمام آن پدیده را همانطور كه هست تعریف نمی کنند بلکه آنطوری که توسط فرد برداشت می شود. ما انسانها در جریان جامعه پذیری خودمان یاد می گیریم كه از طریق بارهای عاطفی و معانی هر پدیده ای آنرا در خود درونی کنیم و در ارتباط برقرارکردن با یکدیگر انتظار داریم که طرف مقابل نیز همان معنایی را از موضوعات مورد نظر در خود درونی کرده باشد که ما آنرا آنطور درونی کرده ایم. به این خاطر است که خود پدیده همیشه ناكامل و یا بهتر بگویم از جنبه های خاصی شناخته می شود. از جمله این پدیده ها سلامتی، بحران و اختلال روانی است.

اگر شما همین امروز یك ضبط صوت در دست بگیرید و از آدمهای مختلف پیرامونتان بپرسید كه سلامتی و اختلال روانی به نظر آنها چیست، جوابهایی دریافت می كنید و اگر بعدا آن جوابها را گروه بندی كنید به چند گروه دست پیدا می كنید:

یك گروه رفتارها و افكار خلاف رفتار و افكار عموم مردم را نشانه بیماری می دانند.

گروه دیگر مشخصاتی را بیان می كند كه خود از آنها بدشان می آید و نمی خواهد خود چنان خصوصییاتی را داشته باشد و اگر آن خصوصییات را در کسی ببیند آن خصوصیت را نابهنجار می خواند.

گروه سومی را پیدا می كنید كه با قدری مطالعه پیرامون رفتارهای روانی خیلی از رفتارهای دیگران را زیر ذره بین قرار می دهد و از پشت ذره بین با دیدن عكس یك چشم بر روی كاغذ می گویند كه این چشم فلانی است. غافل از اینكه مگر آدم میتواند با دیدن دوتا درخت بگوید كه اینجا جنگل است.

رجوع كردن به قضاوتهای عمومی برای شناخت اختلالات روانی كاری بسیار دشوار و پر خطر است. این دشواری و پر خطری شدت می گیرد زمانی كه از همان مصاحبه شونده گان بپرسید « خوب به نظر شما اختلال روانی چگونه بوجود می آید» . آنوقت است كه دیگر مرزی بین سلامتی و اختلال نمی توان یافت. چون عموم بر این اعتقادند كه شرایط و فشارهای بیرونی و یا درونی موجب اختلالات روانی می شوند. برای مثال به وفور می بینیم كه كسی به روان درمانگر رجوع می كند و می گوید «من دچار افسرده گی شده ام چراكه همسرم مرا نمی فهمد و یا بچه ام با من اینكار و آنكار را می كند» و غیره.

این نكته نشان می دهد كه معنا و علل بوجود آمدن اختلالات روانی در نزد عموم مردم تحت تاثیر یك نگاه یك بعدی به سلامتی و اختلال روانی است. این نگاه یك بعدی در علم هم وجود داشته و بسیار سالها شیوه فكر متخصصین را نیز تعیین می كرده است. تنها فرق متخصص یك بعدی نگر با آدمهای عادی در این است كه متخصص برای نگاه یك بعدی خود دلایل و شواهد علمی پیدا می كند و آنرا عمق و پهنا می بخشد، ولی مردم عادی این یك بعدی نگری را سطحی و بدون دلیل و برحان علمی قبول می كنند.

همین اشاره كوتاه را كافی می دانم و در اینجا به این می پردازم كه علم با چه تعاریفی در باره بیماری كار می كند.

شیوه ای كه روان ما به آنشكل كار می كند

در علم زیست شناسی تعریفی را داریم از بیولوژی رفتار انسان كه آنرا تحت عنوان سیستم اكولوژیكی می شناسیم. معنای آن این است كه انسان جهان مادی خویش را شكل می دهد و در رابطه متقابلی بین خود و محیطی كه آنرا نیز خودش شكل می دهد بسر می برد. بر محیط تاثیر می گذارد و از تاثیری كه بر محیط می گذارد مجددا خودش تاثیر می گیرد. و این رابطه چیزی است كه منجر به تكامل موجود زنده می شود.

شاید در روابط بین انسانی و روانی استفاده از كلمه اكولوژیكی (زیستی) قدری بی مسمما بنماید. ولی این كلمه در اینجا نیز به این معنا است كه انسان دائما در حال صیقل دادن به افكار, رفتار و احساسات خود است و اینكار را به شكل یك نوع عكسبرداری از دنیای بیرون انجام می دهد، سپس دنیای درونش را با آن عكس مقایسه می كند از نتیجه اینكار تاثیر می گیرد و این راهی است كه بوسیله آن پلی بین دنیای درون و دنیای بیرون خود می زند تا دنیای بیرون را از آن خود بسازد و در این راه مجددا و همواره بر پیرامون خود كه خود شكل داده تاثیر می گذارد و از تاثیر آن مجددا خود متاثر می شود. این سیر به همین نحو تا انتهای حیات فرد همواره ادامه می یابد.

این سیر دائمی تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن متقابل راهی است كه انسان توسط آن احساس بودن را لمس می كند. این سیر را باید به شكل یك چرخه درنظر گرفت كه دائم در حركت است. چرخه ای كه بنابر نوع جوابی كه فرد به چیزها می دهد و پاسخی كه از پیرامونش دریافت می كند به گردش ادامه می دهد. هر چیزی در روابط انسانی به همین صورت پیش می رود. برای مثال اكنون که شما مخاطب من هستید من نیز در حال شكل دادن به پیرامون خود هستم. به این شكل كه سعی می كنم تا با صحبتهایم دنیای فكری ای را در اختیار شما قرار بدهم، و امید دارم كه نتیجه این تاثیرگذاری به نوعی توسط عكس العملهای شما نسبت به صحبتهای من دوباره به خود من برگردد. یعنی شما آیینه صحبتهای من هستید. و من از طریق عكس العملهای شما درمی یابم كه چه گفتم.

نكته اصلی در این تصویر از زندگی روانی انسان این است كه انسان همواره مشغول ساختن و شكل دادن به محیط زیست روانی و مادی خود است و در اینراه پاسخهایی را از پیرامون دریافت می كند، این پاسخها را با چیزهایی كه در گنجینه تجربیات خویش دارد مقایسه و ارزیابی می كند و سپس یا به تایید آن تجارب می رسد و یا تحت شرایطی مجبور است در تجربیات خویش تجدید نظر كند و اطلاعات جدیدتری را روانه گنجینه تجربیاتش ساخته و در قدم بعدی از آنها در مقایسه و ارزیابی چیزهای بعدی استفاده كند.

ما انسانها بدون هوشیار بودن به این روند به این وسیله برای چگونه فكركردن خود ساختارهایی می سازیم، این ساختارها به شكل نقشه هایی در مغز ما در می آیند و ما مطابق آنها فكر، احساس و عمل می كنیم، یعنی بر پیرامونمان تاثیر می گذاریم. بسیاری از وقایع یعنی چیزهایی كه در دنیای بیرون اتفاق می افتند اختیارشان در دست ما نیست، شاید هم با جهت فكر و اندیشه ای كه ما داریم و با هدفی كه ما دنبال می كنیم هم خوانی ندارند. برای اینكه با فكر و هدف ما جور دربیایند ما بر آنها تاثیر می گذاریم و آنها را مطابق هدف خودمان صیقل می دهیم. به زبانی ساده تر: ما بر پیرامونمان آنطوری تاثیر می گذاریم كه می توانیم و اجازه آنرا به خود می دهیم و آن نوع تاثیری را از پیرامون می گیرم كه برایش آماده هستیم.

اگر زندگی نامه یك فرد را بررسی كنید می بینید كه در طول زندگی دو و یا سه هدف پایه ای برای كل رفتارهای وی وجود دارد كه این اهداف تا کنون جهت همه رفتارهای وی را تعیین كرده اند. چیزهایی كه در زندگی تجربه كرده است هركدام مانند حلقه های زنجیری هستند كه هركدام از آنها به حلقه قبلی و حلقه بعدی وصل است و نقاط وصل آن حلقه ها با یكدیگر توسط آن دو سه هدف اصلی بوجود آمده است. باید بگویم كه این شكل از پیوند تجارب با یكدیگر بر پایه اهداف فرد، نقش اساسی در سلامتی روانی بازی می كند.

سلامتی روانی چیست؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : اختلالات رفتاری،دروغ گویی حسادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1392/02/5

اختلالات روانی یکی از شایع ترین بیماری های جامعه ی کنونی است که به موجب آن رفتار انسان با برخورد با محیط اطراف و حتی خود دچار  مشکل میشود . بسیاری از افراد از بیماری خود آگاهی ندارند و برخی نیز با نداشتن اطلاعات در مورد عواملی که باعث بروز یا تشدیدی بیماری می شود , خود یا دیگران را در معرض بیماری قرار می دهند . 

 

چکیده

انسان موجودی اجتماعی است که برای تامین نیاز های گوناگون خود ، با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار می کند.این ارتباط ، که حاصل سازگاری اجتماعی و سازگاری درونی شخص است , 
سازگاری روانی نامیده می شود . گاه , موانع و مشکلاتی در زندگی آدمی پدید می آید که سازگاری و در نتیجه تعادل روانی فرد را بر هم زده و شخص دچار تنش و ناراحتی می شود که ممکن است باعث بروز اختلالات روانی شود.
این پروژه به بررسی انواعی از بیماری های روانی پرداخته و تا حدودی علت بروز برخی از آن ها را مورد بررسی قرار داد.
نمونه ی آماری در این پروژه 23 نفر از بیماران بستری در بخش روانی بیمارستان حافظ که به طور تصادفی انتخاب شده اند ، میباشند.
نتیجه ی بدست آمده عوامل زیا د و گوناگونی را در بروز اختلالات روانی نشان می دهد. 

مقدمه

هدف این پروژه بررسی انواعی از بیماری های روانی ، دلایل بروز آن ها و تاثیر نتایج آن بر فرد و جامعه می باشد.
اختلالات روانی یکی از شایع ترین بیماری های جامعه ی کنونی است که به موجب آن رفتار انسان با برخورد با محیط اطراف و حتی خود دچار  مشکل میشود . بسیاری از افراد از بیماری خود آگاهی ندارند و برخی نیز با نداشتن اطلاعات در مورد عواملی که باعث بروز یا تشدیدی بیماری می شود , خود یا دیگران را در معرض بیماری قرار می دهند . 
عده ای دیگر  که از بیماری خود و یا دیگری مطلع هستند بخاطر نداشتن اطلاعات دقیق و کافی نمی توانند علت بروز بیماری را درک و از پیشرفت آن جلوگیری کنند. این پروژه با  استفاده از اطلاعات موجود در پرونده ی بیماران  بستری و داده های از پیش تهیه شده ی دیگری آغاز گشت. در این بررسی از نمودارها  استفاده شد.

اختلالات روانی

مفهوم اختلال روانی مثل بسیاری از مفاهیم در طب و علوم دیگر فاقد تعریف عملی ثابتی که پوشاننده همه موفقیتها باشد بوده است. قابل قبولترین تعریف اختلالهای روانی را به صورت زیر توصیف می کند؛ هر یک از اختلالات روانی به صورت یک سندرم یا الگوی رفتاری یا روانشناختی مهم بالینی تصور شده است که در یک فرد روی می‌دهد و با ناراحتی (یک علامت دردناک) یا ناتوانی (تخریب در یک یا چند زمینه مهم عملکرد) یا با افزایش قابل ملاحظه خطر مرگ ، درد ، ناراحتی و ناتوانی یا فقدان مهم آزادی  همراه است.
به علاوه این سندرم یا الگو نباید صرفا یک پاسخ قابل انتظار و تایید شده فرهنگی در مقابل رویدادی خاص مثلا مرگ یک شخص مورد علاقه باشد.  علت اصلی هر چه باشد فعلا باید آن را تظاهر یک اختلال کارکردی زیست شناختی رفتاری یا روانشناسی در فرد تلقی نمود.
نگاه اجمالی
از آنجا که اختلال روانی غالبا غیر عادی ، عجیب یا آزار دهنده است، نگاهها را به خود جلب می‌کند. واکنشهای متفاوتی در مقابل بروز آن ممکن است دیده شود. این واکنش می‌تواند به صورت خشم ، تنفر و اکراه ، ترس و سردرگمی همراه باشد. تمایل به درمان خواه وجود داشته باشد یا نداشته باشد بعد آزار دهندگی این اختلالات برای خود فرد و یا اطرفیان او وجود دارد. برخی از اختلالات به راحتی در زندگی شغلی و اجتماعی خود فرد تاثیر گذاشته و عمدتا عملکرد او را مختل می‌سازند.

تاریخچه اختلالات روانی
آدمی همواره در مورد سلامت جسم ، روابط اجتماعی و جایگاه خود در این عالم نگران بوده است و در این زمینه‌ها سوالات بسیاری مطرح کرده و پیرامون آنها نظریاتی ابراز داشته است. بعضی از این نظریات تقریبا جهان شمول به نظر می‌رسند و در بسیاری از مناطق دنیا و اکثر دوره‌های تاریخی دیده می‌شوند. طبق نظریه‌هایی کهن که امروزه هم به چشم می‌خورد، اختلال روانی نتیجه عملکرد نیروهای ماوراء طبیعی و جادوئی مثل ارواح شرور و شیطان است. در جوامعی که این نظریه را باور داشتند، درمان به صورت جن گیری انجام می‌شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : اختلالات رفتاری،دروغ گویی حسادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1392/02/5
حجاب

 

ریشه دیگری که برای پیدا شدن حجاب ذکر کرده‏اند جنبه اخلاقی دارد.در اینجا نیز مانند نظریه سابق علت پدید آمدن حجاب را تسلط مرد و اسارت زن معرفی کرده‏اند، با این فرق که در اینجا برای تسلط جویی مرد به جای ریشه اقتصادی ریشه اخلاقی ذکر شده است; گفته‏اند علت اینکه مرد زن را بدین شکل اسیر نگه می‏دارد حس خودپرستی و حسادت وی نسبت‏به مردان دیگر است.مرد نمی‏خواهد و رشک می‏برد که مردان دیگر و لو با نگاه کردن یا همسخن شدن از زنی که تحت اختیار اوست استفاده کنند.

به عقیده این دسته، قوانین دینی و مذهبی با اینکه در جاهای دیگر با خودخواهی ها و خودپرستی ها مبارزه کرده است در اینجا بر عکس عمل کرده روی این خودخواهی مردان صحه گذاشته منظور آنها را تامین کرده است.

برتراند راسل می‏گوید: بشر توانسته است تا حدی در مورد مال و ثروت بر خودخواهی و بخل غالب گردد ولی در مورد زن نتوانسته است‏بر این خودخواهی تسلط پیدا کند.از نظر راسل «غیرت‏» صفت ممدوحی نیست و ریشه آن نوعی بخل و امساک است.

مفهوم سخن راسل این است که اگر بذل و بخشش در مورد ثروت خوب است در مورد زن هم خوب است.چرا بخل و امساک و حسادت در مورد مال نکوهیده و در مورد زن ستوده است؟ چرا نان و سفره داشتن و نمک خود را خورانیدن از لحاظ اخلاق اقتصادی مورد تمجید و ستایش است و همین بذالی و گذشت و کام دیگران را شیرین کردن در اخلاق جنسی مذموم است؟ به عقیده امثال راسل این تفاوت علت معقولی ندارد، اخلاق نتوانسته است در مورد امور جنسی بر خودخواهی و تسلط جویی بشر غلبه کند، بر عکس تسلیم خودپرستی شده همان رذیله را به نام «غیرت‏» از طرف مرد و به نام «عفاف‏» و «حجاب‏» از طرف زن تحت عنوان «اخلاق حسنه‏» پذیرفته است.



ادامه مطلب


نوع مطلب : اختلالات رفتاری،دروغ گویی حسادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1391/12/22


غبطه و درخواست خوبی‌هایی همانند آن چه در دست دیگران است برای خود، امری جایز و مطلوب است و این گونه آرزو و درخواست، جزیی از حسادت و امر ناپسند نیست؛ زیرا شخص با شناخت از نعمتی خواهان آن می‌شود تا مایه رشد و بالندگی وی شود، بی آن که خواهان زوال آن را از دست دیگری باشد. 


غبطه، عامل حرکت و بالندگی
حسادت

اندیشه‌ها و رفتارهای به ظاهر همانندی را می‌توان یافت که در باطن و حقیقت خود بسیار متقابل و متضاد هم می‌باشند، به گونه‌ای که جز برای خردمندان، امکان یافتن تفاوت میان آن‌ها فراهم نیست. از اینرو بسیاری از مردم در دام شباهت‌های آن گرفتار می‌شوند و به این تفاوت‌های ریز، جزیی و اندکی نمی‌نگرند که تفاوت ماهوی میان دو اندیشه و رفتار پدید می‌آورد. به عنوان نمونه عمل زناشویی، در میان کسانی که به ظاهر یک رفتار مشترک را انجام می‌دهند، در اصل بسیار متفاوت و متقابل است. لذا در تمامی اقوام و ملل جهان، کسانی که بیرون از دایره سنت‌ها و آداب و رسوم عمل می‌کنند، به عنوان زناکار و بدکار شناخته و مجازات می‌شوند و تنها کسانی که درون دایره آداب و رسوم عمل می‌کنند، تکریم و تجلیل می‌شوند. در حقیقت یک عمل و رفتار به ظاهر همانند، گاه به عنوان هنجار و گاه دیگر به عنوان ناهنجار، شناخته و با آن تعامل می‌شود.

یکی از حالات انسانی که از چنین موقعیت متشابه برخوردار است مسئله آرزوی چیزی را داشتن است که اگر به شکل غبطه باشد به عنوان هنجار و خویی پسندیده و اگر به شکل حسادت بروز کند به عنوان ناهنجار و امری ناپسند و زشت می‌شود.  

   

نسبت غبطه و حسد

واکنش آدمی نسبت به آن نعمات دیگران، به دو شکل متضاد و متقابل بروز و ظهور می‌کند که از آن به حسادت و غبطه یاد می‌شود؛ زیرا گاه انسان پس از آگاهی و شناخت نسبت به نعمتی در دست دیگری، آرزو می‌کند که آن را برای خود داشته باشد و دیگری از آن محروم شود که از آن به حسادت یاد می‌شود و گاه دیگر، آرزوی داشتن نعمت را می‌کند بی آن که خواهان زوال آن از دیگری باشد. 

حسادت، حالتی از انسان است که در آن شخص خواهان داشتن نعمتی می‌شود که در دست دیگری است و می‌کوشد تا آن را به دست آورد به طوری که خود از آن بهره مند باشد و شخص دیگر از آن محروم شود. البته این حالت و آرزو، گاه تنها به شکل امری قلبی، باطنی و درونی است که در صورت ناتوانی از دست یابی به آن نعمت، تنها موجب آسیب به شخص حسود می‌شود؛ ولی گاه دیگر از امر باطنی و درونی به امری ظاهری نیز تغییر ماهیت و شکل می‌دهد و حسود می‌کوشد تا به هر طریقی شده آن نعمت را از دست دیگری بیرون آورد و خود از آن بهره مند گردد. در این حالت است که آسیب حسادت افزون بر حسود به محسود علیه نیز می‌رسد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : اختلالات رفتاری،دروغ گویی حسادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
عظیم جان آبادی
1391/12/22


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   

موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران محفوظ است